March 30، 2010

خدایا؟چه کسی دور کشورها خط می کشد؟

.
پریا
.
._._._._._._._._._._._._._._._._._._._._._._._._._._._._._._._._._.
.
عشق.دوستان .تحصیلات.صلح.شادمانی.شکوفه.تابیدن نور خورشید روی گوشها.
دویدن بدون ترس.آواز. دلتنگی.میوه.زبان تازه.منکی و دقیقنچی.رنگ.گریه.کتونی.
شب کلاه.حیوانات زنده.صدا.ادویه.نوشتن.لاک آبی فیروزه ای.چایی.صف...
و....و.....و.........و...........
.
.
.
.
پی نوشت:من چه میدانم چه چیزی آن طرف منتظر من است! من فقط انتظار دارم اینها را هم آنجا زندگی کنم.همین
.
پی نوشت دو:هشت سال پیش، وسط نمایشگاه کاریکاتور با موضوع "مرز" ،فهمیدم مرز یعنی : نقطه.خط.نقطه.خط.نقطه.خط.....قبل از آن هرگز به این موضوع فکر نکرده بودم و هرگز نمیدانستم این نقطه ها و خط ها ،بعدتر ها چقدر جدّی در ذهنم مورس خواهند زد،هر روز و هر ساعت.

0 تا از دوستام گفتن كه: