کسی که مامور دفن من هستی به حرف من گوش کن..دستم را از تابوت بیرون کن تا همه بفهمند آرزو داشتم و به آن نرسیدم..چشمهایم را باز بگذار تا همه بفهمند که چشم به راه بودم و به آن نرسیدم..قالب یخی بر مزارم بگذارید تا با اولین طلوع آب شود و به جای عزیزی که دوستش دارم بر سر مزارم گریه کند
یه دختر عادی هستم،نه اونقدر زیبا و جذاب که دل مردا برام غنج بره و نه اونقدر اساطیری که با آهنگ صدای من سمفونی ها متولد بشن.حاصل تلاقی اشتباه خدا و فریب سیب هستم.راه رو درست اومدم ولی آدرسم از همون اول غلط بود.یه آن از دست خدا لغزیدم و حالا اینجام
11 تا از دوستام گفتن كه:
سلام
تقریبا همه پست هاتو خوندم از بس بیکار بودم. دقیقا به زندگی لبخند زدم، آخه لختشو ندیده بودم. خالت مبارک.
ترجیحا بلاگرول میشی.
تسلیما اونطرفا بیا.
مبارکه شیرینی رو افتادی
این سری بپیچونی من می دونم تو جدن
راست ئه که می گن دنیای سرعت ئه. اینا همین دوماه پیش عروسی کرده بودن الان بچه شون می ره دانشگا.
مبارکه!
یه چند وقتی طول میکشه تا برات عادی بشه. هر دفعه خواهرزاده جان رو ببینی انقدر ذوق کنی که خودت هم تعحب کنی.
فکر کن خود مادر شدن چه حس عجيبی بايد باشه... همين حالاش از گفتنش موهای تنم سيخ ميشه!
سیبهابعبلب
لببرخبلرنبقلقلر
ل ثقلثبلبث!!!
بله!
اگر اين خزعبلات را متن ادبی فرض كنيم وافعا خوب مینویسی. پروفایلت جالب بود. من لینکت کردم دوست داشتی خوشحال میشم توام این کارو بکنی
چرا نیستی؟
منم وقتی دایی شدم کلی ذوق دات برام بعد که عمو شدم دیگه به ادم حال نمی داد این حس ا
این خیلی خوبه که
خوش به حالت چون من خودم و هیچ وقت نتونستم توی نقش خواهر ببینم
!
:(
کسی که مامور دفن من هستی به حرف من گوش کن..دستم را از تابوت بیرون کن تا همه بفهمند آرزو داشتم و به آن نرسیدم..چشمهایم را باز بگذار تا همه بفهمند که چشم به راه بودم و به آن نرسیدم..قالب یخی بر مزارم بگذارید تا با اولین طلوع آب شود و به جای عزیزی که دوستش دارم بر سر مزارم گریه کند
ارسال يک نظر